موج – تکان دادن اجلاس همکاری اقتصادی حسن روحانی

موج – تکان دادن: اجلاس همکاری اقتصادی حسن روحانی ریاست جمهوری خبر چند رسانه ای

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری تلنگر به مغزهای بی‌درد

هرچند کاراکترهای فیلم «مغز های کوچک زنگ زده» همگی به نوعی فکر و اندیشه ارزش به واسطه نوع زندگی؛ زنگ زده بود ولی کارگردان و نویسنده آن، هومن سیدی فارغ از هر نوع

تلنگر به مغزهای بی‌درد

تلنگر به مغزهای بی درد

عبارات مهم : فرزند

هرچند کاراکترهای فیلم «مغز های کوچک زنگ زده» همگی به نوعی فکر و اندیشه ارزش به واسطه نوع زندگی؛ زنگ زده بود ولی کارگردان و نویسنده آن، هومن سیدی فارغ از هر نوع نگاه فرامتنی، قصه ای نوشت که شخصیت های آن، در نقطه ای پرت و دورافتاده از شهر که می تواند هر شهری هم باشد و نه فقط تهران، درگیر زندگی ای هستند که بسیاری دیگر نیز، آن سان زیست می کنند.

تلنگر به مغزهای بی‌درد

محله های حاشیه و کودکان «اجیرشده» بارها دستمایه فیلمنامه های گوناگون شده است بودند ولی آنچه این سناریو را کمی متفاوت از دیگر کارها نشان می دهد، نگرش «خاکستری» آن به جامعه فارغ از نظر های سیاسی- اجتماعی هست. نگره ای که کمتر در این گونه فیلم ها مشاهده می شود. شکور که لقب «چوپان» از طرف شاهین به وی داده می شود؛ آشپزخانه ای دارد که فرزند های بی سرپرست و بی سرپناه برایش کار می کنند که این همکاری می تواند از بچگی تا جوانی ادامه یابد چون همگی به نوعی وامدار او هستند.

فارغ از صحنه های آشنای چنین فیلم هایی که «خانه های قمر خانمی» و بی دروپیکر، «موتیف» همیشگی آن است که مشمول بر پدر و مادر بی تفاوت و خواهر و برادرانی که هر یک ساز خود را می زنند؛ آنچه حرف مهم قصه هست، همان نوع تربیتی است که ناخواسته در چنین فرزند هایی اجرا می شود که همگی در سر، ریاست (چوپانی) را می پرورانند. توصیه مغفول، ارائه راهکار و عمل اصولی در واکاوی رفتارهای این بزهکاران کوچک و بزرگ؛ همین نگرش فرمان دادن به دیگری و اداره گله است.

هرچند کاراکترهای فیلم «مغز های کوچک زنگ زده» همگی به نوعی فکر و اندیشه ارزش به واسطه نوع زندگی؛ زنگ زده بود ولی کارگردان و نویسنده آن، هومن سیدی فارغ از هر نوع

گله ای که گوسفندانی دارد و این گوسفندان به مرور وقت که از آب و گل درآمدند، خود چوپانان بالفطره ای می شوند که تناوب جرم و جنایت جهت هر لحظه مانا باشد. هومن سیدی با نوشتن این فیلمنامه و بازی های خوبی که از بازیگرانش به خاص نوید محمدزاده و فرید سجادی حسینی گرفت، جدا از شباهت بی انکار فضاهای فیلمش با «ابد و یک روز» سعید روستایی که چاره ای هم نیست که محمدزاده خواه ناخواه وقت عصبانیت؛ آن گونه می شود که در «ابد و یک روز » بود و در «بدون تاریخ و بدون امضا» (وحید جلیلوند، ۱۳۹۵)؛ نشان داد که می توان آنچه در ذهن مخاطب مانده است را به شیرینی «تکرار» کرد.

جدا از کم و کیف فیلم شناختی این اثر که به حتم در وقت اکرانش مورد مداقه قرار می گیرد، توجه به نوع زیست کودکانی که در این فیلم نشان داده شده است بودند و نوع واکنش‌ها اگزوتیک بعضی از آنان، جای آن دارد که در بررسی و نگاه ژرف تر، آسیب های اجتماعی مختص این قشر زیاد دیده شود که هنر فیلمساز در نشان دادن درست معضل هست، به خاص زمانی که داعیه راه حل ندارد و مسئله را به درستی نشان می دهد. «مغزهای کوچک زنگ زده»، درحقیقت تلنگر به مغزهایی است که به آسانی از کنار این مصائب عبور می کنند.

جنس «دوم»؟
«جاده قدیم» ساخته منیژه حکمت با سکانسی شروع می شود که حول وحوش «چهارشنبه سوری» است و جمعی خانوادگی اطراف پدربزرگ گرد آمدند که گویا حرف اول زنِ خانواده است و همگی باید دستورات وی را اجرا کنند. خسرو، پسر بهرام و مینو هم قرار است دم آقاجونش را ببیند تا کرداری که قبل مراسم ازدواج اش صورت گرفته، به نحوی ختم به خیر شود چون فرزند ای در راه است و باید مراسم ازدواج هرچه سریع تر انجام شود… تا اینجای کار تماشاگر خود را آماده می کند تا با خوابیدن سنتی که لاجرم تقابل با مدرنیته است روبه رو شود و داستان هایی از این دست، که نمی داند قرار است با قصه ای دیگر مواجه شود که بن مایه اش با ترسیمی که از صورت شخصیت مهم زن ارائه می دهد، همخوانی ندارد.

مینو، رییس بانکی شخصی که لامحاله کاراکتری موفق دارد یا این گونه می نمایاند، با خواسته یکی از مشتریان بانک که تقاضای وامی سنگین دارد موافقت نمی کند؛ چون وثیقه با مقدار وام همخوانی ندارد. در این اثنا که آخر سال است و بانک ها تا دیروقت باز، مینو در آخرین روز کاری که دیروقت هم هست، با ماشینی دربست روانه منزل اش می شود که در بین راه، راننده به او تجاوز می کند و مینو تلاش دارد این عنوان کتمان شود یا اصولا مطرح نشود و رفتارهای عصبی و هیستریک بعد از آن که لازمه چنین اتفاق نابهنجاری هست، آنچنان تکرار می شود که در بخش هایی از سکانس های فیلم تا حدودی غیرقابل باور به نظر می رسد.

تلنگر به مغزهای بی‌درد

بحث بر سر اتفاق افتاده نیست که در جای خود نشان از بودن آن در جامعه هست؛ صحبت از تصویر العمل فردی است که نمادی از جامعه زن امروز را ناخودآگاه یدک می کشد. و این تصور از خوابیدن می آید که کارگردان با عناصری آن را در ذهن تماشاگر می پروراند. به واقع قصه ای رئالیستی با داعیه «زن مورد ستم» در دل فیلمنامه ای که به نحوی فضای موجود جامعه هست؛ آیا باید تا این حد زن را الکن و بی دست و پا فرض کند؟ هرچند فیلم می خواهد این را نشان دهد که جامعه پذیرای چنین نقشی از زن نمی تواند باشد ولی با دست خود آن قشر از بانوان پیگیر را نیز از خود دور می کند.

این گونه رفتارهای متجاوزانه در اجتماع نسبت به زن وجود دارد و آیا باید از سویی نگاهی مدرن به زن داشت و از سویی دیگر او را جنس «دوم» خطاب کرد؟! حال بگذریم از بعضی نقش ها و خرده پیرنگ ها در کلیت فیلم که تا انتها مشخص نشد جهت چه بوده اند و اگر نبودند چه اتفاقی می افتاد؟ مثل حسن، کارگر منزل یا مهرداد و مهرو، برادر و خواهر مینو. حکمت اطراف پرسشها روز نگاهی آوانگارد دارد ولی از او بعید بود داستانی بنویسد که بارها و بارها گفته و نوشته شده است و به تصویر درآمده هست. ماحصل این فیلم و حرف پنهانش هرچه بوده به «جاده خاکی» رهنمون می شود و راه حلی ارائه نمی دهد؛ دست کم جهت سازنده اش که از او و نحوه نگاهش، برداشت های دیگری می شود.

هرچند کاراکترهای فیلم «مغز های کوچک زنگ زده» همگی به نوعی فکر و اندیشه ارزش به واسطه نوع زندگی؛ زنگ زده بود ولی کارگردان و نویسنده آن، هومن سیدی فارغ از هر نوع

روزنامه وقایع اتفاقیه

واژه های کلیدی: فرزند | فیلمنامه | اخبار فرهنگی و هنری


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz